نوشته شده در تاریخ 1390/09/14 توسط پریا ...
| نظرات ()
خواهرم دوازده سال از من کوچیکتره. نشسته با ماشین حساب حساب می کنه کی همسال من میشه و کی از من بزرگتر میشه:)) من: ببین خودتو خسته نکن.وقتی من بمیرم و چارده سال از مرگم بگذره تو دو سال هم از من بزرگتر میشی. خواهرم: آخ جون:D م: هعیییییییییییی:( خ: چته؟ م: اگه بمیرم بچه هامو کی بزرگ کنه؟ خ: آخه کی میاد تو رو بگیره؟ م: شاید هویجوری از هوا بچه دار شدم:(( بچه هام بی من چه کنن؟ خ: خوب تو غصه نخور من بچه هاتو بزرگ می کنم. م: خوب اگه تو مردی بچه هام چه کنن؟:((((((((((((( خ: خوب میدمشون پرورشگاه م: :| عزیزم وقتی من بمیرم توئم بمیری بچه ی من چهل سالشم شده.می خوای بدیش پرورشگا؟ خ: :))))))))))))))) به نکته ی ظریفی اشاره کردی. خوب میدمش خونه سالمندان. م: تو نمی خوای بچه های منو عروس دوماد کنی سر و سامون بگیرن؟:((((((((((( خ: :|
|